علل تعدد زوجات در صدر اسلام(و شرح زندگی همسران پیامبر)
سوده بنت زمعه بن قیس بن عبد شمس از همسران پیامبر . وی قبلا زوجه سکران بن عمرو بوده که به حبشه هجرت کرده بود و سکران آنجا به کیش نصاری درآمد و همانجا بمرد . سوده که در انزمان تنها در حبشه بود پیامبر یکسال بعد از مرگ خدیجه به کابین خود دراورد و به سال 54 در مدینه بمرد.[۴]
عایشه دختر ابو بکر بن قحافه و همسر رسول الله مادرش ام رومان دختر عمیر بن عامر بن دهمان بن حارث بن غنم بن مالک بن کنانه است .
مشهور است ابو بکر عایشه را در سن 7 سالگی به عقد پیامبر دراورد ودر 9 سالگی به خانه پیامبر رفت و تنها زن باکره انحضرت بوده است . البته برخی سن ایشان را 13 برخی 17 نقل کرده اند .و برخی از صاحب نظران مسئله باکره بودن و یا 9 ساله بودن وی را از ساخته های عایشه میدانند و اینکه در مورد عایشه و حفصه ایاتی در نکوهش انان نازل شده است.
بهر ترتیب شرط نخستین در فهم روایات تاریخی بررسی همه اقوال و سپس تحقیق درباره انها است. در خصوص سن عایشه هم اختلافاتی وجود دارد
شیخ محمدرضا در کتاب محمد رسول الله سن عایشه را هنگام زفاف 18 سال شمرده است.
استاد جعفر مرتضی العاملی در کتاب صحیح من السیره النبی الاعظم درباره روایت 9 سال می نویسد این روایت درست نیست و عمر عایشه بیشر از 9 سال بوده است سپس دلائلی می اورد از جمله « ان ابن اسحاق قد عد عائشه فی جمله من اسلم اول البعثه و هی یومئذ صغیره و انها اسلمت بعد ثمانیه انسانا .. فلو جعلنا عمرها حین البعثه سبع سنین فان عمرها حین العقد علیها کان 17 سنه و در حین الهجره 20 سنه»
یعنی « ابن اسحاق (که از قدیمی ترین سیره نویسان شمرده می شود) عایشه را از کسانی بشمار اورده که در اغاز بعثت پیامبر به پیامبر ایمان اوردند. در ان روزگار عایشه کوچک بود و به قول ابن اسحاق ،پس از 18 تن، اسلام اورد . اینک اکر عمر عایشه را به هنگام بعثت 7 سال حساب کنیم (چون کودک پایین تر از 7 سال اسلام اوردن را درک نمی کند) در این صورت سن وی در زمان عقد کنانش 17 سال میشود و در زمان هجرت (که هنگام عروسی عایشه بوده) 20 سال سن داشته است (یعنی 13 سال بعد از بعثت)»
خلاصه اینکه اقوال و حتی ارا سیره نویسان در اینباره مختلف است.
ثانیا اینکه ازدواج امری است که با توافق دو طرف بستگی دارد از سوی دیر جاذبه مرد برای زن همواره مربوط به نزدیکی سنین اندو نیست. بسیار پیش می اید که دخترانی به مردانی دل می بندند که سن بسیار زیاد تری از خودشان دارند ولی مثلا به دلیل هنرمندی یا دانش یا شخصیت اجتماعی وووو دختران مشتاق زندگی زناشویی با انها می شوند برهیمن اساس مثلا چارلی چاپلین در دوران پیری با دختری جوان از دواج می کند یا پیکاسو نقاش معروف در پیری با دختری کم سن و سال ازدواج میکند. چه مانعی دارد کع پیامبر مورد پسند عایشه بوده باشد. در حالی که همه مورخان نوشته اند پیامبر دران زنان همسر نداشت.
عایشه از فقه و شعر بهره داشت و روایت بسیاری از پیامبر نقل نموده و علمای عامه و اهل سنت بدان روایات تمسک جویند.
بخاری در صحیح خود : از ابن عباس روایت کند که گفت به عمر بن خطاب گفتم : آن دو زنی که بهمیاری هم پیامبر را آزار میدادند کیان بودند؟ گفت: عایشه بود و حفصه.[۵]
و نیز بخاری از کتاب «الجهاد بعد فرض الخمس» روایت کرده که روزی رسول خدا از خانه بیرون میشد اشاره به خانه عایشه کرد و فرمود : سر رشته کفر از اینجا است ،همانجا که شاخ شیطان میرود[۶].
باز در حدیث آمده که روزی پیغمبر رو به همسران خود کرد و فرمود : ای کاش میدانستم که کدامیک از شما بر شتر ادیب سوار شود و سگهای حوأب بر او پارس کنند.
لذا هنگامی که عایشه به بصره میرفت شب هنگام بمنطقه ایل بنی عامر رسید آنجا محلی بود بنام حوأب صدای سگان آنها که به گوش عایشه رسید گفت : اینجا را چه نام است؟؟ گفتند : حوأب.گفت : من باید بازگردم ، زود مرا بازگردانید که از پیغمبر شنیدم که یکی از همسرانم سگهای حوأب براو پارس کنند . ولی همراهان با دلیلهایی او را از تصمیمش برگرداندند و براهش ادامه داد[۷]
نقل است روزی حذیقه در جمع اصحاب گفت : حدیثی از پیامبر دارم که اگر برای شما باز گویم آنچنان از من برنجید که مرا مستوجب تعزیر دانید . حضار گفتند : شگفتا که ما درباره تو چنین چیزی روا دانیم !! گفت : اگر بشما بگویم از پیغمبر شنیدم که فرمود : یکی از همسرانم سپاهی گرد آورد و با شما میجنگد شما باور میکنید ؟؟ گفتند سبحان الله ! چه کسی اینرا باور کند!؟؟ گفت همین مادرتان عایشه بیاید در حالی که گردن کلفتانی سپاهش را رهبری کنند و رویتان سیاه کند.[۸]
امیرالمومنین علی فرمود : واما فلانه را اندیشه زنان دست داد و کینه ای که با من داشت آنچنان در سینه اش بجوشید که دیگ بخار ذوب آهن بجوش آید و اگر اورا وامیداشت که با دیگری آن معامله کند که با من کرد نمیکرد.[۹]
ابــن مجاهد در تاریخ خود و طبری در کتاب ولایت و دیلمی در فردوس و احمدحنبل در فضایل و اعمش از ابو وائل و عطیه از عایشه روایت کنند که پیغمبر فــرمود :«علی خیر البشرفمن ابی فقدکفرو من رضیفقد شکر»
داری به اسناد خود از اصبغ بن نباته از جمیع تیمی نقل کند که چون عایشه این حدیث را از پیغمبر نقل کرد به وی گفتند : پس چرا با علی جنگیدی ؟؟ وی گفت :من بخودی خود با وی نجنگیدم طلحه و زبیر مرا به این امر واداشتند.
عایشه با وجود اینکه خود در اواخر عهد عثمان از مخالفان سرسخت وی بود و دیگران را علیه او میشوراند اما چون در مسیر بازگشت از مکه به مدینه شنید عثمان بقتل رسیده شادمانی نمود ولی چون پرسید بعد از او چه کسی با او بیعت کرده گفتند : با علی بیعت شده سخت برآشفت و "واعثمانا و وامظلوما" سرداد و چون سبب پرسیدند گفت :وی(عثمان) دراخر عمرش توبه کرده است.
واقدی در کتاب الدار روایت کرده هنگامی که عثمان در محاصره بود ، همان محاصره ای که بقتل وی انجامید مروان بن حکم بنزد زید بن ثابت رفت و به اتفاق بنزد عایشه شدند که وی در آن موقع عازم حج بود تا با مخالفین صحبت کند وعثمان را از حصر نجات دهند ، چون بر عایشه وراد شدند و از او خواستند که از سفر حج منصرف شود و از خلیفه دفاع نماید عایشه رو بزید بن ثابت کرد وگفت : آری ای فرزنــد ثابت!!! با آن مزارع ارزشمندی که عثمان تیول تو کرده و ده هزار دیناری که عثمان از بیت المال مسلمین به تو داده حق داری از وی دفاع کنی و به حمایت از او برخیزی . زید گفت: من پاسخی به وی ندادم و سخنش را رد نمدم ، سپس عایشه اشاره به مروان کرد که از اینجا برخیز و بیرون شو. مروان برخاست و درحالی که بیرون میرفت شعر دال بر سرزنش عایشه بود خواند :
حــــــــــرق قیس علیّ البـــلا ***د حتی اذا اضطرمت اجذما
عایشه چون شنید بر او فریاد زد که ای پسر حک درباره من به اشعار تمثل میجویی!؟ بخدا سوگند که شنیدم گمان برده ای که من درباره یارت عثمان شکی بدل داشته ام ؟! سوگند به انکه جانم بدست اوست آننچنان وی را بر باطل میشناسم که دوست داشتم هم اکنون در میان جوالی میبود که درب جوال دوخته بود بدست خود وی را بدرون دریای سبز میانداختم . زید گوید : ما با کمال نومیدی از نزد وی بیرون شدیم[۱۰]
حفصه دختر عمربن خطاب و همسر پیامبر اسلام. وی پیش از پیغمبر همسر خنیس بن حذافه سهمی بود و خنیس از اصحاب بدر بود و درسال سوم هجرت در مدینه وفات یافت و پس از انقضای عده وفات یافت و پس از انقضای عده وفات حفصه با پیغمبر ازدواج کرد.
در ازدواج پيامبر با حفصه دختر عمر آمده است كه چون ابوبكر و عثمان از ازدواج با حفصه خودداري نمودند عمر شكوه به نزد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ برد و پيامبر با پيشنهاد ازدواج با حفصه عمر را آرام نمود
گویند وی زنی زشت صورت بوده و پدرش او را به ابوبكر عرضه كرد و او سكوت اختيار نمود و زمانى كه رقيه دختر پيامبر، همسر عثمان از دنيا رفته بود، حفصه را به او عرضه داشت. عثمان گفت: فعلاً قصد ازدواج ندارم. عمر اين مطلب را به رسول خدا(ص) گفت حضرت فرمود:حفصه به ازدواج مردى بهتر از عثمان در خواهد آمد و عثمان با زنى بهتر از حفصه ازدواج مىكند. و سپس پيامبر حفصه را از عمر خواستگارى كرده و به ازدواج خويش در آورد و دختر خود امكلثوم را به عثمان داد.
بعضی از مفسران گفته اند آیه «یا ایها النبی لم تحرک ما احل الله لک» درباره عایشه و حفصه نازل شده و گویند که پیغمبر هر روز پس از نماز صبح بخانه یک یک زنانش میرفت و از آنان تفقد مینمود ، روزی برای زینب بنت جحش که یکی از همسران پیامبر بود ظرف عسلی آورده بودند و حضرت صبحانه خود را بنزد او از ان عسل میخورد بسبب صبحانه خوردن درخانه زینب توقف پیامبر کمی طولانی شد و چون عایشه و حفصه دانستند نگران شدند با هم توطئه کردند که چون رسول اینبار بنزد ما امد از او اظهار نفرت کنیم و بگوییم دهنت بوی بد میدهد مگر گیاه مغافیر خورده ای؟ و چون پیغمبر بنزد انها امد هریک از اندو بحضرت چنین گفتند پیغمبر فرمود خیر ، من مغافیر نخوده ام بلکه نزد زینب عسل خورده ام عایشه گفت : پس باید زنبور آن عسل بروی درخت مغافیر نشسته باشد که چنین بدبو شده . پیغمبر که از بوی بد بدش میامد و تا ناخشنودی همسرانش را نیز برطرف کند عسل را بر خود حرام کرد .
حفصه از جمله زنان پیغمبر بود که بدنبال زینتهای دنیوی و تجملات بود تا اینکه روزی انچنان سخت پیامبر را در درخواتهایش بیازرد که حضرت به وی گفت اگر خواهی مردی را میان خویش حکم سازیم حفصه گفت اری باید چنین کرد پیغمبر عمر را بداوری خواند وچون بیامد به حفصه فرمود :حرف بزن و ادعای خود را بگو حفصه گفت یا رسول الله شما بگو ولی راست بگو عمر باشنیدن این جمله سیلی محکمی بصورت دخترش نواخت همینکه سیلی دوم بزد پیغمبر فرمود : عمر!! دست نگهدار سپس عمر بدخترش گفت : ای دشمن خدا ! رسول خدا جز راست نگوید اگر در محضر پیغمبر نبود ترا انقدر میزدم که بمیری..[۱۱]
بخاری در صحیح خود : از ابن عباس روایت کند که گفت به عمر بن خطاب گفتم : آن دو زنی که بهمیاری هم پیامبر را آزار میدادند کیان بودند؟ گفت: عایشه بود و حفصه.
ام حبیبه دختر ابو سفیان و از اندک زنانی بود که در آغاز بعثت اسلام اورد و به اتفاق همسرش عبیدالله بن جحش به همراه جعفر بن ابی طالب به حبشه هجرت نمود و در آنجا همسرش مسیحی د و سپس بمرد.و گویند عبیدالله سعى كرد همسرش را نيز به آيين جديد خود در آورد، ولى او خوددارى كرده و بر آيين اسلام باقى ماند و وقتى اين موضوع به سمع رسول خدا(ص) رسيد، فرستادهاى را نزد نجاشى اعزام داشت تا او را از نجاشى براى وى خواستگارى كند و نجاشى او را براى ازدواج با پيامبر به نزد او فرستاد.
از اين ازدواج به خوبى روشن است كه هدف پيامبر(ص)خشنود كردن اين زن مؤمنه و اكرام و احترام او نسبت به پايدارى و استقامت و پايبندى به دين اسلام بوده است چرا که او در اوایل بعثت برغم مخالفهایی که از جانب پدر داشت مسلمان شده بود . و این عمل میتوانست سبب خشنودی ابو سفیان و علاقه متدی او به اسلام باشد و از شدت دشمنیش بکاهد.(دایره المعارف تشیع)
ام سلمه ،هند دختر سعید معروف به ابوامیه قرشی مخزومی ، وی پیش از اینکه با حضرت رسول ازدواج کند همسر عبدلله بن عبدالاسد مکنی به ابو سلمه بوده و از او چهار فرزند به نامهای سلمه و عمر و دره و زینب داشته است. وی درانهنگام زنی میانسال بود که شوهرش در جنگ احد زخم کاری برداشت و به شهادت رسید.
ام سلمه زنی مجلله و شایسته و با کمال بوده و در واقعه سقیه با ابوبکر محاجه و بحث نموده و در واقعه جمل عایشه را سخت ممانعت میکرد و حجت براو تمام نمود . وی انچنان مورد اعتماد امیرالومنین علی (ع) بود که هنگام عزیمت به عراق وصیت نامه خویش و ودایعی از این قبیل به وی سپرد تا چون حسن به مدینه بازگردد به دست او دهد و همچنین امام حسین هنگامی که به عراق عزیمت نمود ودایع مخصوص را به ام سلمه سپرد . و378 حدیث از او روایت شده است . ام سلمه پیوسته در حال دفاع از حریم امامت بود تا از دنیا برفت.[۱۲]
صفیه دختر حیی بن اخطب از بنی اسراییل و از اسباط لاوی بن یعقوب یکی از همسران پیامبر اسلام که در فتح خیبر اسیر مسلمان شد و پیغمبر او را به کابین خود دراورد.
وی زنی عاقله و فهمیده بود. صفیه در اصل همسر سلام بن مشکم یهودی بوده و پس از طلاق با کنانه بن ابی الحقیق ازدواج نمود که کنانه در جنگ خیبر کشته شد . مشهور است صفیه در سال 36 و به نقلی در سال 50 درگذشت.
بهر حال «واقدی» در کتاب «مغازی» از قول صفیه مینویسد :
«ابن ابى سبره، از قول ابى حرمله، و او از قول خواهرش ام عبد الله، و او از قول دختر ابو قين مزنى برايم نقل كرد كه گفته است: من از ميان همسران پيامبر (ص) با صفيّه انس داشتم، و او براى من از اقوام خود و چيزهايى كه از ايشان شنيده بود، مطالبى مىگفت كه از جمله آن اين بود: وقتى پيامبر (ص) ما را از مدينه تبعيد فرمود، به خيبر رفتيم و آنجا سكونت كرديم. كنانة بن ابى الحقيق مرا به همسرى گرفت و چند روز پيش از آمدن رسول خدا (ص) با من عروسى كرد، و چند پروارى كشت و يهوديان را به وليمه فرا خواند و مرا به حصار خود در منطقه سلالم برد. شبى در خواب ديدم كه گويى ماه از مدينه آمد و در دامن من افتاد. اين موضوع را براى همسرم كنانه گفتم و او چنان سيلى بر چشمم زد كه كبود شد. چون بر پيامبر (ص) وارد شدم و آن كبودى را ديدند، از من سؤال كردند و من موضوع را براى آن حضرت گفتم.» ترجمه مغازی /۵۱۴
«پیش از انکه پیامبر به سپاه برسد ، من در حصاری به نام "نزار" اسیر شده بودم . چون شب شد پیامبر به نزد ما امد و مرا فرا خواند . من در حالی که روبند بر چهره داشتم و خجالت میکشیدم به سویش (به سوی پیامبر) رفتم و پیش روی وی (پیامبر) نشستم. به من گفت: اگر میخواهی بر دین خودت پایدار باشی، تورا مجبور به پذیرش اسلام نمیکنم و اگر خدا و فرستاده اش را برگزینی ، برای تو بهتر است! من گفتم : خدا و فرستاده او و اسلام را بر میگزینم . رسول خدا هم مرا ازاد کرد و با من ازدواج نمود » (ر.ک : المغازی ، ج 2 ص 674 و 675) ترجمه مغازی /۵۱۵
صفیه " عده" نگهداشت و سپس پیامبر با او عقد و ازدواج کرد چنانکه در کتب سیره از جمله سیره ابن هشام امده است « ثم تزوجها بعد ان طهرت من حیضتها» یعنی « پس از انکه صفیه از یک حیض پاک شد پیامبر با وی ازدواج نمود» سیره نبوی دکتر الصلابی ص 706 چاپ بیروت
روایتی دیگر بدین مضمون امده است : از ابن عباس (ابن عباس در انزمان ۷ ساله بوده و خود نیز در مکه زندگی میکرد ) نقل شده که چون پیامبر پس از غزوه خیبر خواست از آنجا مراجعت کند صفیه را در خیمه خویش بداشت ، اصحاب میگفتند اگر حضرت وی را به همسری دائم گرفته باشد دستور خواهد داد که بر او پرده بیفکنند و گرنه معلوم میشود که وی را به کنیزی گرفته است و چون پیغمبر به خیمه رفت و بیرون شد فرمود :پرده را بر در خیمه بیفکنند ومعلوم شد که وی را به همسری گرفته است .
و در هنگام حرکت وقتی صفیه خواست بر شتر سوار شود پیغمبر ران خود را نزدیک اورد که صفیه پا برآن نهد و سوار شود ولی صفیه ادب کرد و زانوی خویش را بر ران پیغمبر نهاد و حضرت او را بلند کرد تا سوار شد. و در راه چون شب شد و پیغمبر و اصخاب در جایی فرود امدند حضرت به خیمه خود رفت و صفیه از پی آن به خیمه رفت و استراحت نمود، ابو ایوب انصاری شمشیر خود را برداشت و سر بروی دامن خیمه نهاد و همانجا بخفت . و چون سحر گاه شد پیغمبر صدایی شنید فرمود کیستی ؟؟ منم ابو ایوب فرمود اینجا چه میکنی ؟ عرض کرد زنی جوان است و همسرش را تازه کشته ایم ترسیدم قصد سویی به شما کند و کارش را تمام کنم. پیامبر فرمود خدا تورا رحمت کند . [13]
رفتا پیامبر با صفیه نیز که شوهر و پدرش از سران خائنان خیبر بودند که کشته شدند بسیار نرم و محترمانه بود. ناگفته نماند در فتح خیبر 11 تن کشته شدند و همگی از سران خائنان خیبر بودند. و اینکه پدر صفیه که کنانه نام داشت بدست محمد بن مسلمه قصاص شد چون پدر صفیه محمود بن مسلمه یعنی براد محمد بن مسلمه را کشته بود پیامبر هم اجازه داد که محمدبن مسلمه قصاص کند و قاتل یعنی پدر صفیه را بدست برادر مقتول سپرد.
در تفاسیر به نقل از تفسیر علی بن ابراهیم امده که عایشه و حفصه ، صفیه را اذیت میکردند و اورا ناسزا میگفتند و به وی خطاب میکردند : ای یهودی زاده .
صفیه به نزدپیامبر آمده و از انها شکوه مینمود ، پیامبر فرمود : تو چرا آنها را پاسخ ندادی ؟ گفت :چه بگویم؟ فرمود بگو پدرم هارون پیغمبر و عمویم موسی کلیم الله و همسرم محمد رسول الله کدامیک از اینها را میتوانید انکار کنید ؟!! وی پس از این به عایشه و حفصه چنین گفت و چون انها این پاسخ را شنیدند گفتند این از تو نیست پیغمبر این را بتو یاد داده است. [1۴]
زینب بنت جحش بن رباب اسدی ، مادرش امیمه بنت عبدالمطلب عمه پیغمبر اسلام ، گویند درآغاز نامش بره بود و پیغمبر او را زینب نامید. وی ابتدا به خوستگاری پیامبر همسر زید بن حارثه ازاد شده پیامبر شد و گویند چون حضرت وی را جهت زید بخواست رنجیده خاطر شد و گفت چگونه دختر عمه ات را به غلامی میدهی ؟! برادرش عبدالله هم همین را گفت ام ایه «وما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون بهم الخیره» نازل شده بود و زینب و برادرش حرفی نداشتند و زینب امر خویش را به پیغمبر محول کرد و پیامبر او را به کابین زید دراورد اما میان این زن و شوی اختلاف افتاد و سرانجام منجر به طلاق شد .
نقل است که خداوند توسط جبرییل به پیغمبرش خبر داده بود که زینب در اینده یکی از همسران تو خواهد بود ولی پیغمبر از اظهار این امر رم مینمود زیرا پیامبر بیم داشت که منافقان به گویند وی به زن غلام خویش چشم بسته است و این تا جایی ادامه یافت که پیامبر زید را زیاد نصیحت مینمود وچنانکه در قران آمده « واذتقول للذی...امسک علیک زوجک» هر چند پیغمبر میدانست روزی زینب به خانه او میاید . بعد از گذشت چندی نصیحتهای پیامبر نیز کارساز نیامد و زید همسر را طلاق گفتو پس از سپری شدن عده ، و زینب همسر پیامبر شد و به این دلیل که گویند اینرا قبلا از طرف جبرییل به پیغمبر گفته شده بود این ازدواج را ازدواج خدایی نامیده اند و زینب همیشه مباهات مینمود که خداوند خود مرا به عقد پیغمبر در اورده است. این واقعه به سال پنجم هجری اتفاق افتاد و زینب در انروز سی و پنج سال داشت .
زینب از نخستین زنان پیامبر بود که بعد از او درگذشت به سال 20 هجری. [1۵]
زینب بنت خزیمه بن الحارث از بنی صعصعه از بنی عبد مناف که در جاهلیت اورا ام المساکین مینامیدند. وی در آغاز با طفیل بن حارث بن عبدالمطلب ازدواج نمود و چون او را طلاق داد به کابین برادر طفیل به نام عبیده در آمد و چون عبیده در غزوه بدر شهید شد و زینب بی سرپرست ماند پیامبر او را به همسری گرفت و این واقعه در سال سوم هجرت و در ماه رمضان بود . زینب مدت کمی در خانه پیامبر بود و در سال چهارم وفات نمود.[1۶]
میمونه بنت حارث بن حزن هلالیه ، اخرین زنی که با پیامبر اسلام ازدواج کرد. قبل از هجرت در مکه با آنحضرت بیعت کرد و به دین اسلام در آمد . وی به سال هفتم هجری به کابین پیامبر درامد و در سال 36 هجری در گذشت.و پیغمبر در مراسم ازدواج طعامی فراهم کرد و مردم را بدان بخواند. جویریه دختر حارث بن ابی ضرار خزاعیه یکی از زوجات پیامبر اسلام بود وی پیش از انکه به حباله نکاح حضرت محمد در اید همسر مسافح بن صفوان بود که در وقعه مریسیع به سال ششم هجری به قتل رسید . پدر جویریه در جاهلیت ریس قوم خود بشمار میرفت .[۱۷]
وی از زنان با فضل و کمال بود و در ادب و فصاحت دست داشت . بخاری و مسلم هفت حدیث از او نقل کرده اند او در مدینه به سال 56 درگذت. [1۸]
جویریه دختر حارث ابوضرار :
در اینباره چندین روایت با اختلافاتی در جزییات هست . اول انکه این زن کنیز نبود و پیامبر وی را ازاد نمود و شرحش چنین در تاریخ ترسیم یافته :
«عايشه در اين باره گفت: من هيچ زنى را سراغ ندارم كه باندازه جويرية براى قوم خود خير و بركت داشته باشد.
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست از آن جنگ مراجعت كند در جائى بنام «ذات الجيش» جويرية را بيكى از انصار سپرد و فرمود: از او نگهدارى كن و چون بمدينة رسيد پدرش حارث بن ابى ضرار چند شتر برداشت و بسوى مدينه حركت كرد تا با دادن آن شترها جويرية را آزاد كند، و چون به «عقيق» رسيد شتران مزبور را بدقت نگاه كرد و بدو شتر آنها رغبت زيادى پيدا نمود و هر چه فكر كرد دلش راضى نشد آنها را برسول خدا صلى الله عليه و آله بدهد. از اين رو آن دو را در همان عقيق درهاى پنهان كرد و ما بقى را بنزد پيغمبر اسلام آورد، و بدان حضرتعرض كرد: اين شتران را بعنوان فديه براى دخترم آوردهام تا او را آزاد كنيد، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پس آن دو شترى را كه در فلان دره عقيق پنهان كردى چرا با خود نياوردى؟حارث از اين خبر دانست كه او پيامبر است و فورا مسلمان شد و دو پسر او و جمعى ديگر از قبيلهاش نيز مسلمان شدند، سپس گفت: بخدا سوگند از اين كار من احدى جز خداى يگانه مطلع نبود، آنگاه فرستاد و آن دو شتر را نيز آورده بآنحضرت تسليم كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز جويرية را از مرد انصارى گرفته بپدرش تحويل داد، جويرية نيز مسلمان شد و رسول خدا صلى الله عليه و آله او را از پدرش خواستگارى كرد و حارث با اين ازدواج موافقت نمود و حضرت او را بمهريه چهار صد درهم بعقد خويش در آورد.» ابن هشام /1/191-200
ریحانه از اسرای بنی قریظه :
درباره ریحانه هم امده : « ريحانه در ابتداء اسلام نياورد و از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز از او كناره گيرى كرد» ابن هشام 1/181
« پيامبر ص اسلام را بر او عرضه داشتند، ولى او نپذيرفت و گفت: فقط يهودى خواهم بود. و پيامبر (ص) از او كناره گرفتند، و چون در خود تمايلى نسبت به او احساس فرمود، كسى پيش ابن سعيّه فرستادند، و اين نكته را به او تذكر دادند. او گفت: پدر و مادرم فداى تو باد، ريحانه مسلمان خواهد شد. ابن سعيّه پيش ريحانه رفت، و به او گفت: از قوم خودت پيروى مكن، ديدى كه حيىّ بن اخطب چه بر سر آنها آورد، مسلمان شو تا پيامبر ص تو را براى خود برگزينند.
همچنان كه پيامبر ص ميان اصحاب خود نشسته بودند، صداى برخورد نعلينى به زمينشنيده شد. پيامبر ص فرمود: اين صداى كفشهاى ابن سعيّه است كه مىآيد تا به من مژده اسلام ريحانه را بدهد. ابن سعيّه آمد و گفت: اى رسول خدا، ريحانه مسلمان شد! و پيامبر شاد شدند. » ترجمه مغازی ص394
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ص 207.
۲ - لغت نامه دهخدا
۳- بحار16
۴- بحار22/191
۵- صحیح البخاری ج5/ص196
۶- صحیح البخاریج2/ص125
۷- بحار26
۸- بحار 18
۹- بحار22
۱۰- شرح نهجالبلاغه –ابن ابی الحدید 3/7
1۱- مجمع البیان علامه طبرسی
1۲- بحار22/221
1۳- بحار 21
1۴- بحار 103
1۵ مجمع البیان و بحار13/17
1۶ بحار20/12و185
1۷ بحار22/196
1۸ طبقات ابن سعد 8/83 و الاصابه 1/256
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک به بیرون :
http://islamyar.blogfa.com/cat-56.aspx