همجنسگرایی، سنت اصیل یونانی
این مطلب پیشتر در وبلاگ ناگفته های ایران باستان http://iranbastannn.blogfa.com/ در تاریخ ۲۳/۲/۹۲ منتشر شده است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چندی پیش متوجه شدم که یکی از وبلاگ های ایران باستان ستیز مطلبی را با عنوان " همجنسگرائی ؛ سنتی اصیل و ایرانی" را منتشر کرده است .
نگارنده این مطلب دراغاز مقاله به چند مرجع تاریخی استناد کرده مینویسد :
هرودوت در کتاب اول در ذیل عنوان "عادات پارسیان" می نویسد :«هیچ قوم و ملتی مثل ایرانیان راه ورسم بیگانه را زود وآسان فرا نمیگیرند از میان این نوآوری ها همجنسگرایی است که از یونانیان اموخته اند» کتاب 1/75 ولی هلانیکوس مورخ معاصر هرودوت مینویسد که چنین نیست و همجنس گرایی نه از یونان که از بابل وارد ایران زمین شده است «این بابلیان بودند که رسم همجنسگرایی را در ایران رواج دادند»فقره69
درادامه ان نگارنده به دو مرجع دیگر استناد کرده و مینویسد : گزنفون مورخ بزرگ یونانی نقل میکند (سند) که مرد مادی ، عاشق چهره کوروش شد و کوروش هم او را پسندید و این دو بارها از هم لب میگرفتند و معاشقه می کردند
فیلسوف بلند آوازه ما ، امپریکوس ، اما حقیقتی تاریخی را اینگونه برملا میکند :«لواط در میان ما چیزی شرم آور یا به بیان بهتر غیرقانونی است ، ولی چنین نگرشی در میان ژرمن ها(Germanic) وجود ندارد ، ایرانیان عادت به افراط در لواط و همجنسگرائی و مقاربت با مردان دارند اما در روم به موجب قوانینی ، انجام چنین کارهایی ممنوع است»
درباره ی استنادات فوق نکات ذیل قابل تامل است:
1- هرودوت در گزارش مورد استناد(1/135) واژه پارسها را بکار برده است ونه ایرانیان. هرچند این نکته در وهله ی اول ممکن است درخور اهمیت نباشد بدین دلیل که معمولا وازه پارسها و یا مادها دران تاریخ و تواریخ باستانی یونانی به جای کل ایرانیان بکار میرود اما گزارش اولیه هرودوت از اغاز سلطه پارسیان در جنوب ایران نشان میدهد که پارسها بعنوان قوم مطرح بودند این قرینه هنگامی که درکنار نحوه ی بکارگیری واژه پارس و ماد در بند 135 قرار میگیرد گمانی برجای نمینهد که مقصود او دران بند تنها پارسیان - بعنوان قوم- مدنظر هستند . بند ۱۳۵ را بدون سانسور بخوانیم:
« هیچ قومی به اندازه پارسها آغوش با اغوش باز پذیرای اداب ورسوم بیگانگان ندارند. [دقت شود]چنانکه جامه مادها را به عنوان پوشاکی زیباتر از لباس خود برگزیدند و پوشیدند یا جوشن مصری را بر زره خود ترجیح دادند یا هرگونه خوش گذرانی که چیزی درباره آن بشنوند و آشنا شوند زود به ازمایش آن میپردازند چنانکه همجنس بازی و پسر بازی را از یونانیان آموختند» کتاب اول بند135
خواننده اندیشمند با پیش چشم داشتن بند 135 بخوبی متوجه میشود که ایران با ان گستره سرزمینی و فرهنگی در ۲۵۰۰ سال پیش سرزمینی تک قومیتی و انهم قوم پارسی نبوده است. مادها نیز از اقوام بسیار معروف و مشهور بوده اند[وتعداد بیشتری از این اقوام را داریوش در کتیبه اش باز مشمارد] اما هرگز در خطاب هرودوت برای تقلید پذیری از بیگانگان مادها و دیگر اقوام یاد نشده اند بلکه تصریح شده است که لباس مادها مورد تقلید پارسها واقع شده است! و این نکته خود میرساند که مقصود هرودت تا حد زیادی تنها قوم پارسی در جنوب ایران است واقعیت امروزین نیز چنین است اگر مادهارا مردمان غربی و یا کردهای امروزین بدانیم میبنیم که این عزیزان چقدر برداشته های غنی فرهنگی خود تعصب دارند و در حفظ آن کوشا هستند داشته هایی چون زبان باستانی تا لباس معروف قومی! بنابراین نمیتوان واژه پارسها در بند 135 را به کل ایرانیان ترجمه نمود
2-هردوی گزارشات هرودوت و هلانیکوس گویای اینست که همجنس گرایی رسمی اصیل و ایرانی نبوده است بلکه رسمی وارداتی و باریشه ی یونانی بابلی بوده است.
3- گزارش هرودوت درمورد تقلید پذیری شگفت پارسیان (بترجمه بزرگمهر ایرانیان) نشان از خوی تحول و تجدد پذیری و نوگرایی انان نیز هست خوی و خصلتی بدور از تعصب و تصلب تا انجاکه هرجا و در هر مورد هرچه بهتر می یافتند انرا پذیرا میشدند وبر سنتهای اشتباه گذشته اصرار و ابرامی نداشتند! دقت کنید قوم پارسی انروزگار با این روحیه توانست علاوه بر اتحاد داخلی تمامی اقوام فلات ایران را متحد نماید و گستره سرزمینی و نیز گستره فرهنگی اینیی خود را افزون کند اما مقایسه کنید با عربهای بادیه در پیش از اسلام و بعد از ان که تعصبهای کور قومی قبیله ای همواره باعث جنگ و ستیز و وحشیگری و پسرفت فرهنگی میشد .باری همین روحیه بی تعصب بود که انان دین و ایین تازیان را پذیرفتند بنابر گزارش هرودوت از این خوی خصلت نتیجه میتوان گرفت که پارسیان هرچه را بهتر می یافتند برمیگزیدند ازاینرو شاید انان دین و ایین تازی را در طی چند سده بهتر از ایین و سنتهای سابق خود یافته انرا پذیرا شدند و در نشر آن بسیار کوشیدند . بنابراین چنین روحیه ای در حد اعتدال بسیار مطلوب و قابل ستایش است.
۴-گزارش گزنفون بفرض صحت را میتوان در زمینه این گزارش هرودوت دانست که مینویسد :
- « هنگامی که دو ایرانی در کوچه و خیابان بهم میرسند بهجای کلمات سلام ، اگر از یک طبقه باشند لبان یکدیگر را می بوسند در غیر اینصورت آنکه طبقه اجتماعیی پایینتری دارد نخست زانو زده سپس گونه های یکدیگر را می بوسند ..» تازیخ هرودوت بند 134کتاب 1
البته گزارش گرنفون هم انچنان نیست که ان نگارنده ایران ستیز بصورت تحریف شده اورده است این گزاره تاریخی بهیچروی نشان از وجود رسم همجنسگرایی در ایران باستان نیست . بلکه بوسیدن لبها در ان گزارش تنها رسمی قومی را نشان میدهد که بین قوم و خویش و اشنایان بهنگام دورشدن و بهم پیوستن بعد از مدتی بکار میرفت. گزارش گزنفون :
« گويند وقتى كورش ياران خود را وداع مى كرد، بستگانش بر عادت ايرانيان كه هنوز مرسوم است لبانش را بوسيدند. يكى از اهالى ماد كه مردى زيبا و نيك بود و از مدت ها شيفته زيبايى كورش شده بود چون ديد كه اقوامش لبان كورش را مى بوسند خود را به كنارى كشد و چون همه رفتند خود را به كورش رسانده گفت: " اى كورش، پس من يگانه خويش تو هستم كه هنوز نمى شناسى ؟ کوروش گفت : چه طور، مگر تو هم از اقوام من هستى؟ گفت :بلی . کوروش پرسید : پس بدين نسبب بود كه مدتى مرا خيره خيره نگاه مى كردى؟ چه بارها تو را ديده ام كه به من خيره شده اى و نگاه میکردی؟ او در پاسخ گفت : بلى، بارها مى خواستم خود را به تو برسانم ولى شرمسارى مانع شد. كورش گفت : اگر از اقوام منى نبايد شرمسار باشى كورش اين بگفت و لبان خود را پيش برد كه ببوسد مرد مادى چون بوسه اى از دهانش گرفت گفت : آيا نزد پارسى ها هم رسم است كه خويشان اين گونه يك ديگر را مى بوسند؟ كورش در جواب گفت:بلى، مخصوصا چون مدتى يك ديگر را نديده باشند يا بخواهند يك ديگر را وداع گويند مرد بیگانه را گفت پس بوسه ديگرى ارزانى دار زيرا من م ىخواهم با تو وداع كنم.كورش بوسه ديگرى به او داد و يك ديگر را ترك گفتند. كمى گذشت، آن مرد مادی شتابان خودرا به کورش رساند . کوروش گفت ایا میخواستی سخنی بگویی و انرا فراموش کرده ای ؟ گفت : نه، پس از مدتها مفارقت حالا خودرا به تورساندم . کوروش جواب داد پس از اندکی مفارقت؟ زیرا چند لحظه پیش تورا وداع گفتم. مرد مادی گفت مگر نمیدانی یک چشم برهمز زدن دوری از تو در فکر من مدتهاست ؟ کورش تبسمی کرد و در حین وداع گفت که غم مخور زیرا در اندک مدتی مراجعه خواهم کرد انگاه با فراغ بال مرا خواهی دید بدون اینکه چشم برهم زنی!» کوروش نامه ص۲۵
۵- در اسلام نیز بوسیدن (= به عربی قُبله) لبان(= به عربی شفه) در هر نحو محکوم و مردود شمرده نشده است قوانینی و حدودی برای ان وضع گردیده است. در روایات امد که پیامبر سر روی و لبان و گلوی حسنین را درکودکی بوسه میزد و پیشگوییهایی درباره ی اینده انان داشت یا در روایتی امده بردار دینی که از مکه برگشته و حجر الاسود را بوسه زده لبانش را ببوسید :
إ إِذَا قَدِمَ أَخُوكَ مِنْ مَكَّةَ فَقَبِّلْ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ فَاهُ الَّذِي قَبَّلَ بِهِ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَالَّذِي قَبَّلَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الْعَيْنَ الَّتِي نَظَرَ بِهَا إِلَى بَيْتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَبِّلْ مَوْضِعَ سُجُودِهِ وَ وَجْهَهُ وَ إِذَا هَنَّأْتُمُوهُ فَقُولُوا قَبِلَ اللَّهُ نُسُكَكَ وَ رَحِمَ سَعْيَك وقتى برادرت از مكه بازگشت پيشانى و لبهايش را كه حجر الاسود را بوسيده ببوس كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز آن حجر را بوسيده و چشمى را ببوس كه خانه خدا را تماشا كرده و جاى سجده و صورتش را ببوس، وقتى به او تهنيت گفتيد بگوئيد.ن.ک بحار الانوار ج۱۰ ص۱۱۴
یا در روایتی مشخصتر بوسه برلبان بدو چیز محدود شده است : وَ قَالَ ع لَيْسَ الْقُبْلَةُ عَلَى الْفَمِ إِلَّا لِلزَّوْجَةِ وَ الْوَلَدِ الصَّغِير بوسيدن لب صحيح نيست مگر از همسر و بچه کوچک! ن.ک . بحارالانوار ج ۱۰ ص ۲۴۶
۶- گزارشات مورد استناد همگی از دوره ی هخامنشی و اندکی اشکانی است دوره هایی که تساهل ایینی دینی درایران رواج داشته و در دوره اشکانی خصوصا یونانی زدگی شایع شده است و برخی رعایا دراثراین ازادی بی قید و بند ایینی بسان یونانیان رفتار میکردند . هرجند ما نمیدانیم این گزارشها چقدر توسط ان نگارنده ایران ستیز تحریف شده است
۷- در مقابل گزارشات فوق میتوان از حیث قانونی و آیینی به منابع دینی نگریست که دران این عمل سزای مرگ دارد:
«ای دادار گیتی استومند، ای اشو: که هست دیو ؟ که هست دیوپرست؟ که بادیوها یار و همراه؟ که با دیوها همنشین؟ که از دیوها هرزه -زن؟ که همانند دیو؟که همه ی کردارش چون دیو؟ که پیش از مردن دیو ؟ که پس از مردن با روانهای دیوان فراز شوند؟ چه کسانی روانهایشان پس از مرگ با دیوان محشور است؟ آنگاه گفت اهورا مزدا : لواط دهند مرد و لواط کننده ، ای سپی تمه زرتشت . او هست دیو او هست دیو پرست....» بند 31-32 فرگرد8 وندیداد ترجمه هاشم رضی
گویا چنین عملی از دیرباز در نزد دینداران ایرانی شناخته شده و اهریمنی بشمار میرفته است چنانکه در فرگرد اول که بسیار قدیمیتر است بند اول امده « نهمین جاها و شهرهای بهترین را که آفریدم من که اهورامزدا هستم خینته می باشد که نشیمنگه وهرگانه است. انگاه برای آن افت را فراز افرید انگر مینوی پرمرگ، گناهان بدون توبه و کردار خون مرزی را[=لواط].» ترجمه هاشم رضی وندیاد1/195 حتی این عمل گویا توسط شخص حضرت زرتشت نکوهیده شده است در گاثا یسنا هات 51/بند 12-13 توضیحات استاد هاشم رضی دراینباره را بخوانیم:
«چنانچه اشاره شد این وازه در گاثاها آمده است این اشاره جایی است که درباره ی زرتشت یاد شده که هنگامی در سرمای زمستان در گذرگاهی سخت درمانده بود و چون به «کَوی» (یکی از سران قبایل) جهت یاری مراجعه کرد ان مهتر، پیامبر را یاری نکرد . دیان بند آن کوی با صفت وَئِه پَیَه یاد شده . این صفت یاد کردش میرساند پستی و فرومایکی آن سردار و پیشوا است اما بی گمان اشاره به گناهی بزرگ است چون در بند سیزدهم امده روانش هنگام گذر از پل چینوت سرگردان خواهد ماند عبور نتوانست کرد که اشکار میشود اشاره است به عمل لواط» وندیداد جلد 2 ص1060یاداشت 252
این نکته نیز حائز اهمیت که طبق وندیداد هرکس که بدین مزدیسنی نباشد و هرگناهی انجام دهد سپس ایین مزدیسنی بپزیرد انگناه بخشوده خواهد شد و گزارش هرودوت و دیگران را میتوان دراین زمینه دید.
۸- این گزارش ارزشمند سیاح و مورخ رومی "آمیانوس مارسلینوس"که درزمان ساسانیان به ایران هم سفر داشته است بخوبی میرساند که نتنها رسمی بنام همچنس بازی درایران نبوده که چنین عملی حتی تا انحد مهجور بوده که بین ایرانیان ناشناخته بوده است. گزیده ای از توصیفات او درباره ی ایرانیان را پرفسور کریستین سن در خاتمه کتاب ایران در زمان ساسانیان ص488-490آورده است که بخشی از آن مقصود نظر ما و نقد یاوه های آن نگارنده است :
«همه ایرانیان تقریبا قامتی رسا و رشید ، رنگی گندمگون یا سبزه روشن ، نگاهی تند مانند نگاه بز، ابروانی خمیده و بهم پیوسته ، ریشی زیبا و مویی بلند و ژولیده دارند . بی اندازه بد گمان و محتاطند.........خیلی کم ایرانیان را میتوان دید که ایستاده ادرار کنند ...اگر چه قبای انها را از دو سو و پیشرو چاک دارد به قسمتی که از وزش باد به اهتزاز در می اید ذره ای از بدن آنها را برهنه نمیتوان دید(برعکس سردار توحش مقدونی که لخت مادر زاد میجنگید)........حیله گر و مغرور و کم رحمند رفتاری ازاد دارند با ناز قدم بر میدارند و می خرامند چنانکه شخص از ظاهر حکم میکند که این قوم چون زنان سست و ضعیفند در صورتی که دلیترترین اقوام در زمین اند....ایرانیان از لواط بی اطلاعند »
۹- گزارشهای متعدد نشان میدهد که غلامبازی و بچه بازی و همجنسگرایی در یونان انچنان شایع بوده که فیلسوفانی چون افلاطون درباره ی ان رساله مینوشتند . بعبارت بهتر دریونان این رسم عمومیت داشته است و این اعمال از رسوم یونانیان بوده است ونه ایرانیان . ویل دورانت دراینباره مینویسد :
سازش فحشا و فلسفه عجيب است، لكن اقراري كه بدون شرمندگي درباره انحرافهاي جنسي بيان ميشود عجيبتر است. رقيب عمده روسپيان ممتاز، پسر بچگان آتني هستند.روسپياني كه از اين وضع، تا اعماق وجود خود، رنجيده خاطر شدهاند، پي در پي اخطار ميكنند كه عشق به همجنس كاري است شنيع و ضد اخلاق. بازرگانان پسران خوبروي وارد ميكنند و آنان را به كساني كه بيش از ديگران پول بدهند ميفروشند.كار اين كودكان، تا هنگامي كه طراوتي دارند، ارضاي شهوت خريداران است، و بعد به غلامي آنان در ميآيند. اشرافزادگان مخنث شهر، شهوت مردان سالدار را بر ميانگيزند و ارضا ميكنند;تنها عده قليلي از مردان آتن اين عمل را زشت ميشمارند. براي اين گونه امور جنسي در اسپارت نيز چون آتن قيد و بندي در كار نيست.آلكمان، در وقت خوش آمد گفتن به چند تن از دختران، آنان زيبا پسران مونث ميخواند. قوانين آتن كساني را كه با همجنسان خود روابط جنسي برقرار كنند از حقوق سياسي محروم ميكند.ولي عقايد عمومي اين عمل را با شوخ طبعي خاصي ميپذيرد; مردم اسپارت و كرت آن را ننگ نميشمرند.در تب، اين عمل يكي از مباني پرارج تشكيلات نظامي و مايه شجاعت به شمار ميرود. هارموديوس و آريستوگيتون، قاتلان پادشاه مستبد، كه ياددشان هميشه در خاطر مردمان يونان زنده است، دلدادگان يكديگرند.آلكيبيادس، كه در عصر خود محبوبترين مردان آتن است، به وجود مرداني كه او را دوست ميدارند فخر ميكند حتي در زمان ارسطو "عشاق يوناني" بر سر مزار يولائوس، دوست هراكلس، سوگند عشق ميخورند.گزنوفون، سردار لشكرها و مرد سرسخت جهان، بنا به گفته آريستيپوس، فريفته كلينياس جوان است. دلبستگي مردان به پسران، و پسران به پسران، در يونان، جميع مظاهر عشق آسماني و شاعرانه را در بر دارد و با شور و شوق، عصمت، جذبه، حسد، نغمه سازي، اشك ريزي، تفكر، و بيخوابي همراه است.وقتي كه افلاطون در رساله فدروس ّ(دراینباره بنگرید به ویکی پدیا : +) از عشق سخن ميگويد، مقصودش عشق همجنس به همجنس است;و كساني كه در رساله مهماني به بحث و جدل مشغولند سرانجام بر سر يك نكته توافق حاصل ميكنند: عشق ميان دو مرد شريفتر و روحانيتر از عشق ميان زن و مرد است.اين گونه انحراف جنسي در ميان زنان نيز شايع است، و بانوان زيباي طبقات عالي چون ساپفو كمتر، و روسپيان بيشتر بدان ميپردازند دختركان ني زن به يكديگر بيشتر عشق ميورزند تا به عشاق مرد خود. روسپيان پستتر محور داستانهاي بسيار درباره عشق زنان به يكديگرند.
شيوع انحرافات جنسي در يونان را چگونه ميتوان توجيه و تقليل كرد ارسطو ترس از ازدياد جمعيت را منشا آن ميداند. و اين شايد يكي از علل بروز چنين پديدهاي باشد، ولي، بي شك، شيوع فحشا و انحرافات جنسي در آتن با جدا بودن زنان از اجتماع بستگي دارد.در آتن عصر پريكلس، پسران را پس از ششسالگي از حرمسرايي كه زنان محترم عمر خود را در آن ميگذرانند بيرون برده و در ميان مردان يا پسران ديگر پرورش ميدهند. اين پسران، در دوران تشكيل شخصيت و زماني كه هنوز به سر حد بلوغ نرسيده اند، فرصتي پيدا نميكنند كه جاذبه و دلربايي جنس لطيف را بشناسند.در مجامع عمومي اسپارت، در ميدان شهر و ورزشگاه آتن، و نيز در دوران خدمت سربازي، پسران فقط جنس مذكر ميبينند. حتي هنر نيز قبل از پراكسيتلس به نمايش زيبايي زنان نميپردازد.مردان، در زندگي زناشويي، اغلب از همفكري همسران خود محرومند. نقصي كه در تعليم و تربيت زنان موجود است، شكاف ژرفي است كه آنان را از مردان جدا ساخته، و مردان، در پي محاسني كه زنان خود را از كسب آن محروم داشته اند، در جاهاي ديگر به جستجو ميپردازند.در نظر مردان آتن، خانه حصار و پناهگاه نيست، بلكه خوابگاه است شارمند آتني، از بامداد تا شامگاه، براي بسياري از امور در شهر به سر ميبرد و، جز با زنان و دختران خويش، با زن محترم ديگري روابط اجتماعي ندارد. اجتماع يونان، اجتماع يك جنسي است، و از آن آشفتگي و لطف و تحركي كه بعدها روح و جمال زن به ايتالياي عصر رنسانس و فرانسه دوران روشنگري بخشيده بي بهره است. ن.ک. تاریخ تمدن جلد 2/334-335
۱۰- گزارشهایی هم نشان میدهد که سکندر مقدونی به همجنس بازی علاقه بسیار داشته است :« با وجود این بخشش ها ، خارجی مزبور کشته شدتوضیح انکه او به تمام دوستان سکندر هدایایی ، بیش از انچه متوقع بودند، داد """""ولی به باگوآس خواجه که شرف خود را به اسکندر فروخته بود چیزی نداد به والی گفتند این خواجه نزد سکندر خیلی عزیز است او در جواب گفت : من میخواهم نزد دوستان سکندر مقرب شوم ،نه پیش زنان غیر عقدی او و عادت پارسی ها براینست ، مرادانی که عمل شنیع انجام میدهند در ردیف زنان قرار میدهند و مرد نمیدانند. جون باگواس این بشنید قدرت خودرا که نتیجه ی فساد اخلاق و بی شرفی بود برضد این مرد نامی بیگناه بکار بست......"» پیرنیا جلد2ص1338-1339بنقل از گزارش کنت کورث کتاب10بند1 ترجمه فرانسوی متن بالا از کتاب کورتیوس بنگریدبه : http://bcs.fltr.ucl.ac.be/curtius/CurtiusX.html
ــــــــــــــــــــــــــــــ
لینک مرتبط :
قربانی کردن انسان رسمی ایرانی یا یونانی؟!
پاسخ به نقد مقاله " قربانی کردن انسان رسمی ایرانی یا یونانی؟